خرید بک لینک
به وقت عشق...
پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۴ | 17:2 | جهانبخش همتی -

..تمام وقت به کوبیدن" جهان " فکر
می کردم....

با دست های فشرده و چشمانی مصمم...
اکنون من اینجا ایستاده ام
در آخرین نفس ها....
بر پیکره اندیشه هایم...
جهانی ناباورانه در برابرم...
من به پنجره ای دل می بندم
در خم این جاده !
با نم بارانی در فراموشی لی لی بازی های گندم زارهای سرزمینم به وقت "عشق....

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:40

ابرهای دوست داشتنی...
چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۴ | 9:46 | جهانبخش همتی -

ابرها ،جلوی چشمان خدا را بسته اند...
حالا می توانم با خیال راحت
دست هایم را در جیبم بگذارم و سوت بزنم
که "آه من چه اندازه خوشبختم..."

ابرهای سیاه،

ابرهای سیاه دوست داشتنی،

دیگر خدا

چگونه می تواند سرش را بیرون بیاورد و بگوید

دروغ می گوید ....!

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:40

شانه تو سه شنبه ششم مرداد ۱۴۰۵ | 17:30 | جهانبخش همتی - در تو راه می روم،برگ ها می رقصند...با تو می خندم،خود را بر شانه درختی می بینم،صبور،سبز ، سایه گستر ...پلک می زنی،قلب آهوی رمنده آرام می گیرد.موهایت را با عطر شب بوها می بافی؛زمان، کودکی می شود بازیگوش ...به تو نزدیک می شوم،تهران ،خیابانِ کوچکی است، برای لی لی ۷ سالگی ام..برایم دست تکان می دهی...ناگاه،بیدار می شوم !روبه رویم، یک استکان چای!بی ردی از انگشتی، بی نشانی از لبی...

برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:40

صفحه بندی