..تمام وقت به کوبیدن" جهان " فکر
می کردم....
با دست های فشرده و چشمانی مصمم...
اکنون من اینجا ایستاده ام
در آخرین نفس ها....
بر پیکره اندیشه هایم...
جهانی ناباورانه در برابرم...
من به پنجره ای دل می بندم
در خم این جاده !
با نم بارانی در فراموشی لی لی بازی های گندم زارهای سرزمینم به وقت "عشق....
برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:40
ابرها ،جلوی چشمان خدا را بسته اند...
حالا می توانم با خیال راحت
دست هایم را در جیبم بگذارم و سوت بزنم
که "آه من چه اندازه خوشبختم..."
ابرهای سیاه،
ابرهای سیاه دوست داشتنی،
دیگر خدا
چگونه می تواند سرش را بیرون بیاورد و بگوید
دروغ می گوید ....!
برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:40
برچسب: نویسنده: بنیامین اسماعیلی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:40